خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بی وفایی یار دارم بسی شکایتکومحرمی که گویم در پیش او حکایت
۲
ای یار بر من زار رحم ورعایتی کنکز شاه بر رعیت لازم بود رعایت
۳
گفتم به دل میسر گردد وصال دلبرگفتا بلی نماید طالع اگر حمایت
۴
گمراه وخوار وزاریم حیران و بی قراریمیا هادی المضلین ما را بکن هدایت
صفحهٔ ۱ از ۲