شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش از بی مهری آن مه غمین بودم زیادناگهم تدبیری آمد بهر دیدارش به یاد
۲
سوی اوگفتم نویسم شرح حالی تا مگراز غم هجرم رهاند سازدم از وصل شاد
۳
زآنکه صراف سخن اندر ترازوی بیانوزن مکتوبات را یک نیمه از دیدار داد
۴
از بیاض چشم کاغذ وز مژه کردم قلمسوخته خونی مداد آسا دلم در بر نهاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth