خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز غم هر دم دل خون دیده ام خونبارتر گرددچوخونم کم شود از دل غمم بسیار تر گردد
۲
دلم چون چشم بیمار تو بیمار است و هر ساعتکه بیندچشم بیمار تو رابیمارتر گردد
۳
مگر خورشید رخشانی که چشمم چون جمالت راببیندتار گردد چون نبیند تارتر گردد
۴
می آرد مستی اندر بردن دلچشم مست توز می چندانکه گردد مست تر هشیار تر گردد
صفحهٔ ۱ از ۲