خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب از خیال روی توخوابم نمی برددر حیرتم ز گریه که آبم نمی برد
۲
دارم دلی کباب ولی چشمش از غرورمست است ودست سوی کبابم نمی برد
۳
گفتی شبی به خواب توآیم خبر شدیگویا که شب ز هجر تو خوابم نمی برد
۴
شب ها به کوی اوبه گدایی روم چنانککس بوئی از ذهاب وایابم نمی برد
صفحهٔ ۱ از ۳