خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پرسیدم از منجم کی آفتاب گیردگفت آن زمان که از رخ آن مه نقاب گیرد
۲
گفتم به خواب کز چیست نائی به چشم من گفتاین خانه سیل گیر است ترسم که آب گیرد
۳
گریان ترم نموده است پستان یار آریباران شود فزون تر آب ار حباب گیرد
۴
گفتم زچشم مستت عیارتر ندیدمگفت آن کسی که پیشش از دل کباب گیرد
صفحهٔ ۱ از ۲