شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با سر زلف تو بربط گفتگوئی می کندصوفی آسا هی مکررهای های وهوئی می کند
۲
از دل آشفته ما گوئیا با زلف توبا زبان بی زبان بی زبانی گفتگویی می کند
۳
گوید آن دل را که بردی چون شد آخر زلف توهر دم از بی اعتنائی رو به سوئی می کند
۴
گاه می گوید که او یک جا نمی گیرد قراردایم از این سو وآن سو جستجوئی می کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth