خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف توگه سرکشی و گاه پستی می کندچشم تو می خورده وزلف تو مستی می کند
۲
عارفان را شد دهان تو دلیل نیستیلیک هنگام سخن دعوی هستی می کند
۳
می پرستان را پرستش می کنم از جان و دلچون که لعل باده نوشت می پرستی می کند
۴
دل به چشمت خواستم بدهم ز من زلفت ربودجرم برمن نیست زلفت پیشدستی میکند
صفحهٔ ۱ از ۲