خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بدبخت هر که بی هنر وبی ادب بودگر برگ و بر درخت نیارد حطب بود
۲
روز است وآفتاب بلند است وهر کسیروشن چراغ کرده که تاریک شب بود
۳
ما رسته از جهان وبه دلدار بسته دلنفرت زخلق جستن ما زاین سبب بود
۴
شهد است چون شرنگ به کامم ز دست غیروز دست دوست زهر هلاهل رطب بود
صفحهٔ ۱ از ۳