خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۱۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتشی کز هجر یوسف در دل یعقوب بوددر دل خونین من دوش از غم محبوب بود
۲
همچو نوح از اشک چشمم کردطوفانی به پابر دل من آفرین کز صبر چون ایوب بود
۳
بهر موسی جلوه گر نوری که شددرکوه طورپرتوی از عارض آن شوخ شهر آشوب بود
۴
سرو را کردم شبیه قامت رعنای دوستمنفعل گشتم چو دیدم ساق سرو از چوب بود
صفحهٔ ۱ از ۲