شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم که چرا طبع تو ازمن بری آیدگفتا به نظر عشق تو چون سرسری آید
۲
گفتم که کنی قیمت یک بوسه به جانیگفت ار کنم از چرخ ششم مشتری آید
۳
گفتم به جفا چشم توچون طره تو نیستگفتا نه زهر تیره دلی کافری آید
۴
گفتم که در آفاق ندیدم چون تودلبرگفتا نه زهر سیم بری دلبری آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth