شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۲۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتمش بوسی ز لب ده گفت بر کف جان بگیرگفتمش دارم به کف هم جان وهم دل هان بگیر
۲
لب نهادم بر لبش تا بوسمش خندیدوگفتشکر افشان است لعلم زیر او دامان بگیر
۳
گفتمش زلفت چو چوگان درنظرآید مراگفت پس گوئی ز دل در پیش این چوگان بگیر
۴
گفتمش لعل تو یاقوت است یا قوت روانگفت مرجان است از بوسیدش مرجان بگیر
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth