خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای تیر مژگان تورا جان ودل مسکین هدفجان ودل ما عاقبت خواهدشد از عشقت تلف
۲
هر کس که مژگان تو را بیند به گردچشم توگوید که چنگیز است این گردش سپاهی بسته صف
۳
می گفتمت سروی اگر می بود سیمین ساق اومی خواندمت ماهی نبود ار ماه بر رویش کلف
۴
هر کس که بیند روی تو انگشت گیرد بردهانوآنکس که بیند چهر من هی ساید از غم کف به کف
صفحهٔ ۱ از ۳