خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فغان که دل به برم خون شد ازجفای فراقخدا به داد دل من دهد سزای فراق
۲
روای طبیب مده درد سر مرا وبه خویشکه غیر مرگ نباشد دگر دوای فراق
۳
فراق را نمک ما دودیده کور کندکه تا یکی کشد از هر طرف عصای فراق
۴
اگر فراق بمیرد ز دیده خون باریممن از برای دل خود دل از برای فراق
صفحهٔ ۱ از ۳