شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۲۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر سر ما آن نگار آورده کاری از فراقکآتش دوزخ بود بی شک شراری از فراق
۲
هوشم ازسر تابم از دل جانم ازتن رفته استرفته در پیراهنم گوئی که ماری از فراق
۳
اینکه می بینی قدم خم گشته چون ابروی دوستنیست از پیری که هستم زیر باری از فراق
۴
از برم تا رفت دلبر اشک چشمم می روداز کنارم رودها از هر کناری از فراق
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth