خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگبرخیز وبده باده و بیشین وبزن چنگ
۲
چون زلف پریشان توافتم زچه در تابچون تنگ دهان تونشینم ز چه دلتنگ
۳
از مژه سنان داری وشمشیر ز ابروآرم سپر از سینه تو داری به من ار جنگ
۴
در زلف تو چین دیدم ودارم عجب از اینچون شد که چنین چین شده با پادشه زنگ
صفحهٔ ۱ از ۲