خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۷۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر ببیند رخ تو را بلبلخار گردد به پیش چشمش گل
۲
چشم تو برده خواب از نرگسزلف توبرده تاب از سنبل
۳
همه گویند مه نموده خسوفگر پریشان کنی به رخ کاکل
۴
زلفت افتاده بر زنخدانتهمچوهاروت در چه بابل
صفحهٔ ۱ از ۲