خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من شاهبازم کاین چنین اندر قفس افتاده امخود دادرس بودم کنون بی دادرس افتاده ام
۲
پنهان نمایم تا به کی بر لب نبردم جام میمن مستم از چشمان وی چنگ عسس افتاده ام
۳
نه چون مگس افتاده ام اندر کمندعنکبوتار نیک بینی چون شکر پیش مگس افتاده ام
۴
دانی چرا خوارم چنین زار ودل افکارم چنینچون طایر پرکنده پر اندر قفس افتاده ام
صفحهٔ ۱ از ۲