خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در رخ دلبر لبی شیرین چو شکر دیده اموندر آن شکر عجب قندی مکرر دیده ام
۲
از شکر قند مکرر می شود پیدا بلیهم درآن هم زقنادان کشمر دیده ام
۳
چشم زاهد هم ز دیدن شکر لله گشته کورگوش او رااز شنیدن نه همی کر دیده ام
۴
دلبران زیوربه عارض می کنند از بهر حسنمن به حسن از عارض دلدار زیور دیده ام
صفحهٔ ۱ از ۲