خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۲۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نه مستم از شراب از چشم یار مستماز نگاهی کرده است آن دلبر عیار مستم
۲
شاه وشیخ وشحنه شهر آگهند از مستی منمن به بزم شاه وهم درکوچه وبازار مستم
۳
گرحریفان جمله مستنداز شراب می فروشانمن ز صهبائی که خود پرورده آن دلدار مستم
۴
نهی فرموه است شاه از مستی وآزار مردممن اگر مستم ولی بنگر که بی آزار مستم
صفحهٔ ۱ از ۲