شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۲۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش با خونین دل خود گفتگوئی داشتمصوفی آسا تا سحرگه های و هوئی داشتم
۲
گفتم ای آشفته دل دیشب نمی دیدم تراگفت جا در طره ی زنجیر موئی داشتم
۳
گفتمش چون بود در آن طره احوالت بگفتبا همه آشفتگی حال نکوئی داشتم
۴
گفتمش آن طره چوگان بود گوئی درنظرگفت من هم پیش اوخود را چه گوئی داشتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth