خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیارد سروهرگز میوه من چیزی عجب دیدمبه سروقامت دلبر ز شیرین لب رطب دیدم
۲
ندیدم در رطب نه در شکر نه درعسل هرگزمن این شیرین وشهدی که درآن لعل لب دیدم
۳
چنین حسنی که دارد پارسی گوترک شوخ مننه از شهر عجم خیزد نه درملک عرب دیدم
۴
سزد از وصل رخسارت گرم در راحت اندازیکه از درد وغم هجرت بسی رنج وتعب دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲