شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای دل اگر یار منی در عشق شو ثابت قدمور تو پرستار منی خو کن به درد ورنج وغم
۲
از درد وغم گر خون شوی وز دیده ام بیرون شویافزون تر از اکنون شوی در نزدجانان محترم
۳
رو درپی آن نازنین درهر صباح وهر پسیندرهر زمان وهر زمین گر دیر باشد یا حرم
۴
گر آن نگار تندخو شد ترش روی و تلخ گوباید که اندر پیش او نه لا بگوئی نه نعم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth