شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۳۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چنان اندر کمند طره جانان گرفتارمکه امید رهائی ره ندارد در دل زارم
۲
ز عشق مورخط یار ومار زلف دلدارمتو پنداری به گوشم رفته مور و در بغل مارم
۳
اگر زاهد کند از عشق روی دوست انکارمچه غم کو را نه انسان از دواب الارض پندارم
۴
کند یارم گر آزارم که دست از عشق بردارمسرم را گر برد از تن نخواهد بود آزارم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth