خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بسکه روز وشب اندر خیال دلدارمبه هر کجا که نشینم چو نقش دیوارم
۲
برو طبیب مکن در علاج من کوششکه من ز نرگس بیمار دوست بیمارم
۳
ز عشق روی تومنعم کندهمی زاهدنه آگه است همانا که من گرفتارم
۴
خرابی دل خود را طلب کنم ز خداشنیده ام چوتورا کرده اند معمارم
صفحهٔ ۱ از ۳