خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو راگمان که مناز دوری تو جان دارمکجا ز هجر تو جان یا به تن توان دارم
۲
مگر نه نی کندافغان وجسم بی جان استچوآن نیم اگر از دوریت فغان دارم
۳
به اشک سرخ ورخ زرد خویشتن چه کنمچگونه عشق رخت را به دل نهان دارم
۴
چوتیر قامت وابرو کمان تو را دیدماز آن بودکه قدی خم تر ازکمان دارم
صفحهٔ ۱ از ۲