خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همچو چشم آن صنم بی باده مستی می کنمچون دهانش نیستم دعوی هستی می کنم
۲
نیستم آگه که کافر یا مسلمانم ولیاین قدر دانم که من دلبرپرستی می کنم
۳
خواست ترک چشم مست اوبرد دل از کفمزلفش از من بردوگفتا پیشدستی می کنم
۴
گر شوم ماهی روم درقعر دریاها فروگویدم زلفش کجا جستی که شستی می کنم
صفحهٔ ۱ از ۲