خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش شمع عارضش پروانه می باید شدنسوختن را ز آتشش مردانه می بایدشدن
۲
خال جانان دانه است و زلف او دام بلامبتلای دام از آن دانه می باید شدن
۳
در نظر آیدچوزنجیری مرا گیسوی دوستهستی ار عاقل دلا دیوانه می باید شدن
۴
تا مگر راهی به زلف آن صنم پیدا کنیملاجرم دلریش تر از شانه می بایدشدن
صفحهٔ ۱ از ۲