خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی ار باده دهی ساغر ما را خم کناز دل ما غم واندوه جهان راگم کن
۲
شاه آگاه ز می خوردن ما می باشدهیچ اندیشه نه از شحنه نه از مردم کن
۳
دیدی آخر که به جان تو چه کرد آن سر زلفبارها گفتمت ای دل حذر از کژدم کن
۴
هر بلائی رسد از دوست رسیده است دلانه شکایت دگر از چرخ ونه از انجم کن
صفحهٔ ۱ از ۲