خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۷۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفت یار ار عاشقی از سوختن پروانکنگفتمش در پیش شمع رخ مرا پروانه کن
۲
گفت دارم زلف چون زنجیر و روی چون پریگفتمش پس چهره بنما ومرا دیوانه کن
۳
گفت خالم دانه است وطره ام دام بلاگفتم اورامبتلای دامم از آن دانه کن
۴
گفت می نوشی که تا بدهم تو را گفتم بلیگردش چشمت خمارم کرده در پیمانه کن
صفحهٔ ۱ از ۲