خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد ز آب چشمه چشم جویم روان به دامنکان سرو قد کند جا شاید به دامن من
۲
از خلق می شنیدم ز آهن پری گریزددیدم بتی پری رو کو راست دل ز آهن
۳
ز ابروکشیده شمشیر چون چشم او به رویشز آنرو ز زلف پرچین برتن نموده جوشن
۴
گفتی ز من چه خواهی یک بوسه از دولعلتکور از خدا نخواهد غیر از دوچشم روشن
صفحهٔ ۱ از ۲