خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل از بت و از بتپرست اندر کلیسا بردهایما را هم از چشمان مست از دست و از پا بردهای
۲
خم شد به تعظیمم فلک وآمد به رشک از من ملکتا در میان عاشقان نامی هم از ما بردهای
۳
با تو نشد ای ماهرو ما را مجال گفتگوتاب و توان صبر و قرار از ما به ایما بردهای
۴
از شیخ و شاب و مرد و زن هم دل بری هم جان ز تنبردی ز تنها جان و دل از من نه تنها بردهای
صفحهٔ ۱ از ۲