خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۴۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از چه همچون زلف یار ای دل پریشان گشته ایهمچو من گویا اسیر عشق جانان گشته ای
۲
گوشه گیری داشتی از خلق می بینم کنونسخت عاشق بر رخ آن سست پیمان گشته ای
۳
بینمت افسرده وپژمرده وزار ونزارگوئی از کردار وکار خود پشیمان گشته ای
۴
پیش چشم مست دلبر گر نگردیدی کبابزآتش حسرت چرا اینگونه بریان گشته ای
صفحهٔ ۱ از ۲