شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۴۸۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگیهمان بهتر که در پایت نهم سر را به نیرنگی
۲
چومن نی هم همانا درد عشقت را به دل داردکه هر دم می کشد افغان ز هر بندی به آهنگی
۳
بجز زلفت نمی بینم پریشان حالتی چون خوددهانت باشد ار باشد چومن پرشور ودلتنگی
۴
نگفتم ازمکافات عمل غافل مشو آخرز خط بنشست برآئینه رخساره ات زنگی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth