خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۵۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمت خدای داده که صاحب نظر شویهم گوش و هوش تا که ز عالم خبر شوی
۲
از دل اگر نبینی وگر نشنوی ز جاناز چشم وگوش به بود ار کور وکر شوی
۳
دست وترنج را همه بری به روی همدر بزم ما گر آئی ویوسف نگر شوی
۴
خواهی اگر که یار عمارت کندتو راباید چنان خراب که زیر وزبر شوی
صفحهٔ ۱ از ۴