خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۵۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من به پیش خویش می پنداشتم یارم توئیآزمایش کردمت یارم نیی بارم توئی
۲
کرده ای روز مرا صد باره از شب تیره ترخود غلط می گفتمت شمع شب تارم توئی
۳
هر چه می خواهی به آزار دل من سعی کننیستم آزرده خاطر چون دل آزارم توئی
۴
غم ندارم ز اینکه چشمانت مرا بیمار کردشادم از بیماری خود چون پرستارم توئی
صفحهٔ ۱ از ۲