خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۵۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تنها همی نه با من با هر کس آشنائیبا دشمن خود ای دوست گومهربان چرائی
۲
کس نیست اندرین شهر کز او نبرده ای دلاز بسکه دلفریبی از بسکه دلربائی
۳
گفتم برت نشینم دیدم که لامکانیگفتم تو را ببینم دیدم که لایرائی
۴
از آدمی پری رخ پنهان همی نمایدهستی توچون پری رخ پنهان همی نمائی
صفحهٔ ۱ از ۲