خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۳
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش طبع من ملال از بس ز هجر یار داشتبا دل من تاسحرگه گفتگو بسیار داشت
۲
گفتم ای دل در کجائی هرزه گردی تا به کیکی دلی غیر از تو هرگز صاحبش را خوار داشت
۳
این بلند اقبال من سوزد که در دور زمانغیر من هر کس دلی آسوده و غمخوار داشت
۴
در بر من نیستی یک دم کجائی روز وشبکی کسی در هزره گردی اینهمه اصرار داشت
صفحهٔ ۱ از ۱۷