خلوتی با بلند اقبال
شمارهٔ ۵
متفرقات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز زلف بیقرار یار دارم دل پریشانترز مار زخم دارم بر خود از اندوه پیچانتر
۲
به بخت خود به روز خود به حال خود به کار خودبسی نالانتر از رعدم بسی از ابر گریانتر
۳
به هرسو کآورم رخ بینم از بس پیلرفتاریز شاه عرصه شطرنج هستم مات و حیرانتر
۴
ندارم آرزویی از تر و خشک جهان در دلکه دارم چشم و کامی خشک این از غم ز اشک آن تر
صفحهٔ ۱ از ۳