شعر را زندگی کن
خلوتی با وفایی مهابادی

شمارهٔ ۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بتم بر طلعت خود شانه زد زلف چلیپا راپریشان بر صباح عید دارد شام یلدا را
۲
هلاکم کرده بی پروا فرنگی زاده ترساییکه گر دستش رسد یکباره خون ریزد مسیحا را
۳
من از رخسار و گیسوی تو حیرانم نمی دانمکه دخلش چیست این کافر ید بیضای موسی را
۴
اگر محراب ابروی تو را از گریه می بیندبه فرق خویشتن ویران کند راهب کلیسا را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth