خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تاریک مکُن روز مرا باز، نگارابر چهره مزن شانه دگر زلف دو تا را
۲
دیوانه شدم در غم بالای تو از جانهر چند به جان دوست ندارند بلا را
۳
داد از ستم چشم تو، ای پادشه ناز!ز اندازه به در می برد این ترک جفا را
۴
بزمی خوش و مِی بی غش و دلدار کریم استساقی تو بزن ساغر و مطرب تو سه تا را
صفحهٔ ۱ از ۲