خلوتی با وفایی مهابادی
شمارهٔ ۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل که با طره ی جانان سر سودا داردروزگارش که پریشان گذرد جا دارد
۲
شمع را سوزش پروانه به جایی نرساندیار در کشتنم از ناله چه پروا دارد!
۳
دهن تنگ ترا خنده اگر معجزه نیستپس چرا تنگ شکر عقد ثریا دارد؟
۴
یک زمان بخت من از خواب گران در نشودیادگاری است کزان نرگس شهلا دارد
صفحهٔ ۱ از ۲