خلوتی با وفایی شوشتری
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکدم از زیر نقاب ای ماهرو بنما جبینتا زکف خورشید را آئینه افتد بر زمین
۲
عکسی از روی تو ای مه گر بتابد در چمنتا ابد خورشید خواهد رُست جای یاسمین
۳
گر تو گُل باشی چکد از دیده ی بلبل گلابور تو شمعی از پر پروانه ریزد انگبین
۴
گر تویی ساقی سزد، مستی نمایم بی شرابور تویی شاهد برافشانم به هستی آستین
صفحهٔ ۱ از ۳