خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوش است بزم ولی پر ز خائن راز استسخن به رمز بگویم که غیر، غماز است
۲
که بر خزانهٔ این رازهای پنهان زد؟که قفل تافته افتاده است و در باز است
۳
به اعتماد کس ای غنچه راز دل مگشایکه بلبل تو به زاغ و زغن هم آواز است
۴
نه زخم ماست همین از کمان دشمن و بسکه دوست نیز کمان ساز و ناوک انداز است
صفحهٔ ۱ از ۲