خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک التفات ز فرماندهان نازم نیستز دور رخصت یک سجدهٔ نیازم نیست
۲
منه به گوشهٔ طاق بلند استغناکلید وصل ، که دستی چنان درازم نیست
۳
خلاف عادت پروانه خواهد از من شمعو گرنه ز آتش سوزنده احترازم نیست
۴
مرا به کنگرهٔ وصل او صلا مزنیدکه آن پری که شما دیدهاید بازم نیست
صفحهٔ ۱ از ۲