خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به گلستان چو روی گل شود از روی تو آببرفروزی چو رخ، آتش شود از خوی تو آب
۲
تو به این مایه حیا باز مکن جیب، مبادکه ز نامحرمی باد شود بوی تو آب
۳
بر لب جو مخرام ای بت رعنا ترسمکه بدزدد روش از قامت دلجوی تو آب
۴
در کفت آینه نبود که پی شیشة دلسنگ برداشتی و شد به کف از خوی تو آب
صفحهٔ ۱ از ۲