→ دیوان اشعارفیاض لاهیجی
فیاض لاهیجی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱الهی فیضِ مشرب ده که دلگیرم ز مذهبها←شمارهٔ ۲تا شفیع خویش کردم صاحب معراج را←شمارهٔ ۳هرزه کمر نبستهام کینة روزگار را←شمارهٔ ۴لبریزِ شکوه شد دل حسرتپرست ما←شمارهٔ ۵عشق آمده آتش زده در نیک و بد ما←شمارهٔ ۶خاک شد تا در ره او جسم غم پرورد ما←شمارهٔ ۷تدبیر ماست در گرو عقل پیر ما←شمارهٔ ۸گفتهای: بیدار باید عاشق دیدار ما←شمارهٔ ۹جز داغ سینه گل نکند در بهار ما←شمارهٔ ۱۰کرد جا داغ جنون باز ز نو بر سر ما←شمارهٔ ۱۱ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما←شمارهٔ ۱۲ناید به دراز سینه ز تنگی نفس ما←شمارهٔ ۱۳بیجا نبود سعی فلک در هلاک ما←شمارهٔ ۱۴پُر است یاد تو در کنج دیده و دل ما←شمارهٔ ۱۵آیینة هر لاله عذارست دل ما←شمارهٔ ۱۶گر مستییی ز لعل بتان میکنیم ما←شمارهٔ ۱۷آتش چکد چو آب ز طرز بیان ما←شمارهٔ ۱۸ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما←شمارهٔ ۱۹مشق شوخی میکند طفلی به قصد جان ما←شمارهٔ ۲۰غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ما←شمارهٔ ۲۱بسکه افسردگی از هجر تو شد پیشة ما←شمارهٔ ۲۲کارگر نیست به غم تیشة اندیشة ما←شمارهٔ ۲۳گفتهای بیدار باید عاشق دیدار ما←شمارهٔ ۲۴کشت ما را تغافل یار بیپروای ما←شمارهٔ ۲۵وصل شد باعث جدایی ما←شمارهٔ ۲۶بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها←شمارهٔ ۲۷تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارها←شمارهٔ ۲۸نفی قیل و قال کم کن ای که خواهی حالها←شمارهٔ ۲۹الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها←شمارهٔ ۳۰کجا شد آن نمکپاشی به زخم از همزبانیها←شمارهٔ ۳۱یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو را←شمارهٔ ۳۲صلای میزنم امروز مهوش خود را←شمارهٔ ۳۳چو جوهر بر دم شمشیر او دادم دل خود را←شمارهٔ ۳۴به ناز و غمزه خود آموختم جانانهٔ خود را←شمارهٔ ۳۵تمنّای تو جان اندر تن آرد نقش دیبا را←شمارهٔ ۳۶نکرد ناخن تدبیر اثر دل ما را←شمارهٔ ۳۷خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را←شمارهٔ ۳۸کی میدهم به جنس دوا نقد درد را!←شمارهٔ ۳۹پنجه میبازد خرد آن دست چوگانباز را←شمارهٔ ۴۰تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را←
۱ از ۱۸صفحهٔ بعد ←