خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۲۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وجودت تا ز چشم کیمیای امتیاز افتدچو سیم قلب یک دم کاش راهت بر گداز افتد
۲
تو کز هول صراط از پا فتادی وه نمیدانمچه خواهی کرد اگر ره بر دم شمشیر ناز افتد؟
۳
چه یکرنگی است این یارب که گر محمود را بر دلشکست از غم رسد چین بر سر زلف ایاز افتد
۴
خوشا بخت همایون فال مرغی کز شگونبختیکند تا سر برون از بیضه در چنگال باز افتد
صفحهٔ ۱ از ۳