خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جدا از کوی او شوقم گل و گلشن نمیدانددلم ذوق تپیدن، دیدهام دیدن نمیداند
۲
نیارم گفت حال خویش پنداری درین کشورکسی درد دل ناگفته فهمیدن نمیداند
۳
گهی در دیده جا دارد، گهی در سینة تنگمولی آن خرمن گل جای در دامن نمیداند
۴
تو ای شاخ گل ایمن باش اگر در دامنم باشیکه دستِ خوبه حسرت کرده، گل چیدن نمیداند
صفحهٔ ۱ از ۲