خلوتی با فیاض لاهیجی
شمارهٔ ۴۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو رشک رخنهگرِ نام و ننگ میآیدقبا ز پیرهن او به تنگ میآید
۲
به کاوش مژه کوه غمی ز جا کندمکه پای تیشه در آنجا به سنگ میآید
۳
مرا چنین که به جان باختن شتابی هستچرا به قتل من او را درنگ میآید!
۴
چه غم ز تلخی ایّام غم مرا که مدامشکر ز مصر لبت تنگ تنگ میآید
صفحهٔ ۱ از ۲