شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوشم از آغاز شب جا ، بر در جانانه بودتا به روزم چشم بر بام و در آن خانه بود
۲
دی که می آمد ز جولانگاه شوخی مست نازنرگسش بر گوشهٔ دستار خوش ترکانه بود
۳
بهر آن نا آشنا می‌رم که فرد از همرهانآنچنان می‌شد که گویا از همه بیگانه بود
۴
آن نصیحتها که می‌کردیم اهل عشق رااین زمان معلوم ما شد کان همه افسانه بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth